این نوشته را بعد از مدت ها زندگی در کنار مردمان سخت کوش و مطیع و در عین حال عجیب و پیچیده از یک کتاب جامعه شناسی برداشته و برای شناخت بیشتر خودمان در این اینجا گذاشتم. هر چند میدانم ارتباط و سنخیتی با عنوان و مطالب وبلاگ ندارد ولی به یکبار خواندنش می ارزد.
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
دکتر علی شریعتی
چرا "رشد نیافته" هستیم؟
-یک فرنگی که مدت ها در ایران کار می کرد از دوست ایرانی اش می پرسد: «وقتی ایرانیان انسان را برای صرف چای یا میوه به منزلشان دعوت می کنند از کجای حرفشان می شود فهمید که باید وارد منزلشان شد یا نشد؟» دوستش در حالی که خنده ای بر لب داشت گفت: «خیلی مشکل است فقط با تجربه می توان تشخیص داد.» ...
ادامه مطلب

