کارنامه یک سفر
بعد از گذشت یکسال زندگی در شهر پکن فرصتی پیش آمد تا به همراه خانواده و دوستان سفری به مناطق شرقی چین داشته باشیم با توجه به محدودیت های زمانی و مالی که بوده و هست، مدت این سفر یک هفته و مقصد ما شهرهای نانجینگ، سوجو، ووشی ، خن جو و شانگهای بود.
روز ششم دیماه 1386 از فرودگاه زیبا و بزرگ پکن به طرف نانجینگ حرکت کردیم. نانجینگ یکی از چهار شهر مهم چین است و معنی آن یعنی پایتخت جنوبی چین می باشد ، تقریبا بعد از دو ساعت پرواز به مقصد رسیدیم در این شهر بود که در سال 1911م دکتر «سون یات سن» اعلام جمهوری کرد و نخستین رئیس جمهور این کشور شد از لحظه ای که از هواپیما پیاده شدیم نشان میداد که کنار گوشه های این منطقه هر کدام حرفی در دل برای گفتن دارند در ورودی شهر پل و بزرگراهی چند طبقه و زیبا نمایان بود، با راهنمایی لیدر ما را به موزه تاریخی و صنایع دستی شهر بردند که تصویر زنده و روشنی از گذشته و تاریخ و هویت منطقه شرق به ویژه نانجینگ در آن نمایان بود متاسفانه عکس و فیلمبرداری ممنوع بود که آن هم با عکس العمل دوست ما مواجه شد که چرا نباید عکس بگیریم به هر حال آن موزه نه چندان بزرگ، دنیایی از حرف و سخن را با بی زبانی اش برای ما گفت.
نانجینگ همان شهری است که در سال 1937 ژاپنیها آن را اشغال و مردم را قتل عام و شهر را ویران کردند.
بعد از آن به سمت پلی رفتیم که بر روی «یانگ تسه» زده شده است و به حق یکی از افتخارات چین محسوب می شود در این هنگام راهنمای ما توضیح میداد که در زمان ساخت این پل ما در تحریم بودیم برای ساخت آن قطعات خاصی که لازم بود به ما ندادند ولی ملت قهرمان چین آن را خودش ساخت، پس از آن به مرکز شهر و آرامگاه دکتر «سون یات سن» که امروز یکی از بهترین و زیباترین مناطق شهر است.
روز بعد هفتم دی مقصد بعدی ما شهر «ووشی» بود البته شهرک مانند بود در اینجا ما به بزرگترین مرکز عبادی بوداییان رفتیم این مکان یکی از دیدنی ترین های این منطقه می باشد و هر روز مردمان زیادی برای عبادت به آنجا می روند. برای عبادت آداب های بخصوصی دارند در این مکان سه مجسمه بودا به ترتیب از کوچک به بزرگ گذاشته اند و هر روز راس ساعت 11:30 مراسم خاصی در جلوی بودای کوچک انجام میگیرد به این ترتیب مردم دور آن جمع می شوند سپس مجسمه بودای کوچک که داخل یک دسته گل محصور شده آرام آرام باز شده و به طور کامل رویت می شود .در این هنگام صدای موسیقی آرامی تمام فضا رادر بر میگیرد و جا لب تر اینکه هماهنگ با این موسیقی و باز شدن تدریجی گل ونمایان شدن بودای کوچک آبفشانی زیبایی بصورت موزون وهماهنگ صورت می گیرد،وقتی که صورت کامل بودا نمایان شد موجی از آب ها از هر سو تا بالای سر این بودا می ریزند .بعد از مدتی بودا در حالی که یک دستش بالاست به هر سو میچرخد و مدتی مکث میکند ودر نهایت در همان جای اول خود می ایستد ودوباره گل برگ های آن او را در خود محصور میکنند. البته نا گفته نماند آبی که تا بالای سر بودا رفته بود به اعتقاد این مردم تبرک بوده و مقدس میباشد به همین دلیل این آبها از طریق لوله هایی که در آنجا قبلا تعبیه شده بود بعد از بسته شدن گل برگ ها و محصور شدن بودا در اختیار مردم قرار می گرفت و مردم نیز آنرا آشامیده و یا به سر و صورت خود می ریختند.
تصاویری از ووشی
بعد از ظهر همان پس از بازدید برخی مناطق زیبای « ووشی» عازم « سوجو» شدیم.
مردمان چین خودشان یک ضرب المثل دارند آن اینکه: « اگر می خواهید بهشت زمینی را ببینید بروید به سوجو یا خن جو».
سوجو شهری زیبایی که تاریخ آن حداقل به شش قرن قبل از میلاد میرسد در سه زمینه شهرت داشته است: حریربافی، کارچوب وگل. در این شهر ما به مکانهای تاریخی زیبای شهر رفتیم که نشانگر تاریخ و هویت فرهنگی هزاران ساله این شهر بود ، شب که با نشستن بر روی قایق مخصوصی نظاره گر زیباییهای شهر بودیم الحق والانصاف زیبا و دلنشین بود، صبح روز بعد به کارخانه مروارید رفتیم واقعا زیبا بود. در اینجا بود ما تفاوت مرواریدها را واقعا فهمیدیم چون آنها به همه نشان دادند که مروارید ها هم براساس سن شان قیمت گذاری می شوند مرواریدهای 5، 10 و 15 ساله وحتی 40 سال هم در آنجا به نمایش گذاشته شده بود.
همان روز مقصد بعدی ما شهر «خن جو» بود ما هر روز در تلویزیون می شنیدیم که « خن جو» زیباترین شهر چین است از زمان ورود به این شهر زیباییهای آن مشخص بود. اولین جایی که توقف کردیم همه دوستان به اتفاق اعتراف کردند چیزی را که هر روز در تلویزیون می شنیدیم درست بوده است. در این شهر بود که تلفیق هنر سنتی چین و هنر جدید مدرن با طبیعت را دریافتیم. هر جا که نگاه میکردی زیباییهای خاص خودش را داشت: هم قدیمی و هم سنتی و هم امروزی بود چون این مناطق به صورت جزیره می باشد به خودی خود زیبایی هایی دارد که البته به همه اینها تلفیق هنر امروزی وچینی، رنگ و بوی خاصی داده بود. ما در این شهر بزرگترین پل را دیدیم که بر روی رودخانه ای زده بودند که یکی برای عبورو مرور قطارها بود و دیگری برای ماشین ها، در این زمان بود که راهنمای ما از چگونگی نبرد چین و ژاپن بر روی این پل توضیح میداد، طولانی ترین مدت گردش ما در این شهر بود. علاوه بر اینکه با قایق جزیره های زیبای آن را دیدیم، از کارخانه های چای و ابریشم که هر دو شهرت جهانی دارند دیدن کردیم در آنجا نیز تفاوت لباس های ابریشمی را با دیگر لباسهایی که در پکن به نام ابریشم فروخته می شود فهمیدیم. در آخرین روز سفرمان در این شهر زیبا، شهاد یک برنامه زیبایی در یک فرهنگسرای زیبا بودیم که در آن چینیان فرهنگ ، هنر و تاریخ تمدن شان با استفاده علم روز به رخ جهانیان کشیدند و ثابت کردند که در فرهنگ و تمدن جایگاه ویژه ای برای خودشان قائل هستند.
تصویری از این مراسم
مقصد بعدی و در واقع آخرین مقصد ما، بندر« شانگهای» بود. بزرگترین بندر جهان که شهرت و آوازه اش هم جهانی است نیاز به توصیف ندارد، اما چند جمله ای در باب شناخت بیشتر آن شاید لازم باشد: شانگهای شهر غول آسا، لبریز از جمعیت، رابط جهان و چین، شهر تعارض یعنی فقیر ترین و غنی ترین ، مرکز جوش و خروش اقتصاد جهانی چین و شاید هم قلب آینده اقتصاد جهان.
در حال حاضر چینیها یک جمله معروفی دارند و آن اینکه : اگر میخواهید چین قدیم را ببینید به «قو آن جو» بروید اگر میخواهید چین فعلی را ببینید به «پکن» بروید اگر میخواهید آینده چین را ببینید « شانگهای » را ببینید.
آرزوهایی بعد از این سفر:
در تمام مناطق ایران زمین آثار تاریخی زیبایی هست که نشانگر فرهنگ و تمدن ایران زمین هستند آرزو میکنیم ما مثل بعضی ها بتوانیم از آنها به خوبی مراقبت کرده و قدر آن را بیش از پیش بدانیم.
ایران زمین به لحاظ تاریخ طولانی دارای آداب و سنن و فرهنگ سنتی قدیمی بوده و هست امیدواریم یک روزی ما هم بتوانیم بین فرهنگ و هنر سنتی و قدیمی خودمان با هنر و صنعت جدید تلفیق کنیم به اصطلاح سنت و مدرنیته در مقابل هم قرار نگیرند بلکه مکمل و تلفیق بشوند تا به زیباییهایشان افزوده شود.
امیدواریم ما هم یک روزی بتوانیم فرهنگ و سنت شایسته خودمان را با بکارگیری علم جدید در راه عرضه درست و معرفی آن به جهانیان دریغ نکنیم.
کشور چین فقط پکن و شانگهای نیست هر شهری و منطقه ای برای خود ادعای یک پکن و شانگهای دیگری دارد امیدواریم در جامعه ما نیز همه مناطق به توسعه پایدار برسند.





